باروضه ی حسین نفس تازه میکنیم

متن مرتبط با «تقدیم به حضرت مهدی» در سایت باروضه ی حسین نفس تازه میکنیم نوشته شده است

روایت تازه از تقدیم به حضرت اباالفضل العباس (ع)

  • نیلوبلاگ

    در ادامه این مطلب، مهم‌ترین اطلاعات منتشر شده درباره «تقدیم به حضرت اباالفضل العباس (ع)» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. تیغ دربین دوابروش به هم برگشته  /انکه ابروش چنان تیغ دودم برگشته/بس که موزون وترازاست به چشم انگار/پیش بالاش بلندای علم برگشته/ردپایش طرف اب چرااین گونه ست؟یک قدم رفته به پیش و دوقدم برگشته       منبع :کتاب رقص برپل...

    ادامه مطلب
  • پشت پرده اشعارحضرت زینب

  • نیلوبلاگ

    در این گزارش به بررسی کامل «اشعارحضرت زینب» می‌پردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. بسم الله الرَّحمن الرّحیمویژه نامه مجموعه اشعار مدح و مصیبت حضرت زینب(س) - قسمت۴این زن که از برابر طوفان گذشته بودعمرش کنار حضرت باران گذشته بودصبرش امان حوصله ها را بریده بودوقتی که از حوالی میدان گذشته بودباران اشک بود و...

    ادامه مطلب
  • محمد مهدی سیار

  • نیلوبلاگ

    محمد مهدی سیار, [۰۵.۰۹.۱۶ ۱۱:۳۴]...

    ادامه مطلب
  • تقدیم به حضرت اباالفضل العباس (ع)

  • نیلوبلاگ

    تیغ دربین دوابروش به هم برگشته /انکه ابروش چنان تیغ دودم برگشته/بس که موزون وترازاست به چشم انگار/پیش بالاش بلندای علم برگشته/ردپایش طرف اب چرااین گونه ست؟یک قدم رفته به پیش و دوقدم برگشته منبع :کتاب رقص برپل چینوداز اقای مهدی رحیمی...

    ادامه مطلب
  • اشعارحضرت زینب

  • نیلوبلاگ

    بسم الله الرَّحمن الرّحیمویژه نامه مجموعه اشعار مدح و مصیبت حضرت زینب(س) - قسمت۴این زن که از برابر طوفان گذشته بودعمرش کنار حضرت باران گذشته بودصبرش امان حوصله ها را بریده بودوقتی که از حوالی میدان گذشته بودباران اشک بود و عطش شعله می کشیدآب از سر تمام بیابان گذشته بودآتش گرفته بود و سر از پا نمی شناختاز خیمه های بی سروسامان گذشته بوداما هنوز آتش در را به یاد داشتآن روزها چه سخت و پریشان گذشته بودآن پرده های آخر صفین ناگهاناز پیش چشم آینه یک آن گذشته بودمی دید آیه آیه آن زیر دست و پاستکار از به نیزه کردن قرآن گذشته بودزینب هزار بار خودش هم شهید شداز...

    ادامه مطلب